واجد على خان

54

علم الأبدان ( فارسى )

صحت آن را گويند كه همه افعال بدنى بر مجراى طبعى جارى بود و هيچ خللى در افعال قواى ثلاثه اعنى قوت طبعى و حيوانى و نفسانى واقع نشود اينست تعريف صحت امّا معلوم باد كه درجات صحت برحسب اطاعت آلات و قوى متفاوت‌ست اعنى صحتى كه در صبيان و شيخان و ناقهان است هر چند نسبت به صحت شاب و غير ناقه ضعيف مىنمايد امّا نظر باحوال صاحبش چنان كه بايد هست و همچنين در شبان نيز بعضى را افضل از بعضى مىيابم و حال آنكه هر دو صحت دارند پس از شدت قوت يكى مخالف آن را كه قوتش بدان شدت نبود مبرّا از صحت نتوان كرد و پوشيده نماند كه اگر در يك عضو آفت بود و اعضاى ديگر سالم باشد نمىتوان گفت كه يك عضو مريض‌ست و ديگر اعضا صحيح بلكه صاحبش را مريض مىگويم لحصول المرض فى جزه و آن را كه بحمّاى ذى نوبت مبتلاست هر چند در غير وقت نوبت همه افعال وى سالم باشند ليكن وى را مريض مىگويم صحيح زيرا كه در امراض ذى نوبت در وقت معين ظهور آفت پيش نظرست پس اين حالت را افاقه گويند نه صحت و ما بين صحت و مرض حالتىست كه آن را حالت ثالثه گويند و اين حال ناقهان باشد كه عن‌قريب از مرض صحت يافته‌اند نزد جالينوس حالت ثالثه ثابت‌ست و شيخ آن را معتبر ندارد و بجز صحت و مرض حالت ثالثه را قائل نيست و [ تعريف ] مرض حالتىست خارج از مجراى طبعى و بسبب مرض مىرسد افعال را ضرر بلا واسطه و عام‌ست كه لحوق ضرر در سائر افعال باشد يا در بعضى و ضرر فعل بر سه گونه است تغير و نقصان و بطلان تغيير در فعل آنست كه تصرف كند قوت كه مبداى فعل‌ست در امرى كه تصرف در ان غير اعضاى طبعى وى بود مثلا تخيل كند باصره صور و اشكال را كه در خارج موجود نباشند و سبب آن فساد مزاج دماغ بود نه حدوث آفت در طبقات و رطوبات چشم چه اگر بسبب آفت طبقات و رطوبات اشكال غير موجود متخيل شوند از قيل نقصان در فعل باشد نه تغير دوم نقصان و نقصان در فعل آنست كه صدور افعال بسلامت نباشد مثلا باصره نه‌بيند اشيا را چنان كه هست خواه باعتبار كيفيت خواه باعتبار كميت سوم بطلان و بطلان در فعل آنست كه قوت خود فانى شود و هرگاه قوت خود نماند فعل از كه صادر شود زيرا كه قوى مصدر افعال‌ست مثالش عمى البصر اعنى نابيناست كه قوت باصرهء او فنا شده باشد و مرض بر دو گونه است مفرد و مركب و [ مرض مفرد و اقسام آن ] مرض مفرد بر سه قسم‌ست سوء المزاج